تبليغاتX
تو ضربدر من


















تو ضربدر من

زندگی ادامه داره ..حتی وقتی تو نباشی !

اگه آشنا بمونی یا مثه غریبه ها شی

حتی وقتی واژه عشق با خیانت همنفس شه

یا اگه تموم دنیا واسه پرامون قفس شه !

زندگی ادامه داره ....

+نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت2:8 بعد از ظهرتوسط من | |

تولدم مبارک ؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت8:33 قبل از ظهرتوسط من | |

لعنت به تموم مردای بی فکر و بی غیریت و بی مسئولیت!

لعنت به من با این انتخابم!

.

.

پ.ن : از زنی تنها

+نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت10:15 قبل از ظهرتوسط من | |

و من هنوزم نگاهم به فاخته هاست.....

سلامی شاید....

 آنقدر کودکم که به دنبال معجزه میگردم

.

.

.  

+نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت5:40 بعد از ظهرتوسط من | |

هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی..!

از این زمانه دلم سیر میشود گاهی...

عقاب تیز پر دشتهای استغنا ...

اسیر پنجه تقدیر میشود گاهی...

مبر به موی سپیدم گمان به عمر دراز...

جوان به حادثه ای پیر میشود گاهی !

بگیر دست مرا آشنای درد بگیر...

مگو چنین و چنان ...دیر میشود گاهی

به سوی خویش مرا میکشد ...

چگونه ...چه حال....

محبت است که زنجیر میشود گاهی...

.

.

.

هوای دلم سنگین است...

+نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت10:43 بعد از ظهرتوسط من | |

من دو زن هستم :

یکی که میل دارد همه شادیها .. همه عشقها و همه ماجراهای موجود در زندگی را داشته باشد.

و یکی که میخواهد برده روزانه ...برده زندگی خانوادگی..

و برده چیزهایی باشدکه برنامه ریزی و تکمیل میشوند.

من خانه دار هستم و بی خانه ! ...

هردو در یک جسم زندگی میکنیم و با هم مبارزهای بی امان داریم.

برخورد یک زن با خودش ..نوعی بازی با خطرات جدی به حساب می آید.... نوعی رقصیدن است...

رقص الهی ...وقتی با یکدیگر برخورد میکنیم .. دو انرژی خدایی هستیم....دو دنیای متفاوت ....

اگر احترام یکدیگر را نداشته باشیم ...یکی از این دو دنیا ..دنیای دیگر را ویران میسازد...

+نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت12:14 بعد از ظهرتوسط من | |

هیچ وقت نمی بخشمت!

.

.

.

تمام!

+نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت10:40 بعد از ظهرتوسط من | |

این روزها

فاصله بین من تا تو

زیاد شده

یادته

کیلومترها

از هم دور زندگی می کردیم

اما دلهایمان یکی بود

بین ما فاصله ای وجود نداشت

اما

این روزها

...

فکر می کنم

تاریخ انقضای دوستی ما هم

به سر رسیده

دلهایمان در معرض

فاسد شدن است

من با این دل دیگر چه کنم؟

.

.

پ.ن: از افکار پراکنده یک زن!

.

. حرف دل بود...

 

+نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت9:2 بعد از ظهرتوسط من | |

خدایا کمکم کن... من لیاقتشو دارم !

+نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت9:27 بعد از ظهرتوسط من | |

تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست می دارم...!

تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم...!

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم...!

برای خاطر عطر نان گرم

و برای خاطر نخستین گلها

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم...!

...و

عشق ...!

تنها عشق...!

در اوج اخلاصش...

به ایثار !!!

ودر اوج ایثارش...

به قساوت !!! 

رسیده است...


+نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت11:48 قبل از ظهرتوسط من | |

من به کمک احتیاج دارم

+نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت10:46 قبل از ظهرتوسط من | |

به پای تو هدر شدم..

یه عمره دربدر شدم..

همیشه در سفر شدم

حال میای میگی برو !

هم سوختم و ساختم برات

آبرومو باختم به پات..

شدم دلیل خنده هات

حالا میای میگی برو ! 

نازکتر از گل نشنیدی

به عشق پاکم خندیدی

حرفامو کاش میفهمیدی!

سهم من از عشق این نبود !!

نفس بودی نه یک هوس

هیچکی نبود تو بودی بس !

سهم من از تو خاطرست

حالا میای میگی برو !

گذاشتی عاشقت بشم بعد بری تنهام بزاری..

خوب که خرابه تو شدم ...بگی که دوستم نداری

سرم به کارم بود و بس... سر زده از راه اومدی

گفتم ستاره نمیخوام ! گفتی که از ماه اومدی

به پای تو هدر شدم ...

+نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت11:50 قبل از ظهرتوسط من | |